|
داستان بسیار زیبای خیانت
چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک. زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.
آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعههای رنگارنگ کوچک پر کرده بود.
دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟ دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.
رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعهی گمشدهاش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.
قطعهی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمیکرد.
سلام امروز میخوام در مورد اموها براتون مطالبی رو بذارم تا بیشتر بشناسیمشون EMOمخفف کلمه Emotional هست که به دختر پسرای احساستی میگن نماد امو یه قلبه دوخته شدس و در کل رنگهای صورتی ( دختران امو ) قرمز مشکی و بنفش از رنگ های اصلی شه . EMO قالبا آدمایی که یه جوری از این زندگی کردن خسته شدن هستند و تنهان احساس میکنن همه تنهاشون گذاشتن حتی خانواده و دوست جالب این هست که EMO ها برای زندگی کردنشون مبارزه میکنن EMO از قانون های جامعه پیروی نمیکنن..قانونای خاص خودشون رو دارن EMO بین خودشون با زبون خاصی حرف میزنن که بیشتر به صورت کشیدن شکل هست EMO تا اونجایی که میتونن میرن جایی که کسی نتونه ببینتشون حتی تتو هاشون هم جاهایی از بدنشونه که پیذا نیست EMO بیشتر لباس های مارک دار میپوشن EMO فرقی نداره که طرف مقابلشون پسر باشه یا دختره قالبا EMO ها همجنسگرا هستند و bisexuel EMO پسر 99% فکر میکنن که عاشقن ولی این فقط یه حسه اونا واقعا عاشق نیسن EMO دختر 99% فکر میکنن که عاشقن ولی این فقط یه حسه اونا واقعا عاشق نیسن EMO رنگ اصلی استفاده میکنن قرمز-سیاه-بنفش EMO بعضی ها مواد استفاد ه میکنن حتی مصرف بیشتر مواد رو افتخار هم حساب میکنن این قانون مال EMO نبوده بهش اضافه شده EMO اصولا دوست دارن خودکشی کنن و هر لحظه واسه خودکشی آمادن منظور این نیست که هر کی EMO هست باید خود کشی کنه EMO آدم های آرومین و آهنگ هایی که گوش میدن سبک راک هستش EMO در واقع نام یک نوع موسیقیه که طرفداران زیادی داره EMO زیاد وابسته به خانواده خود نیستن همون طور که همون اول گفتم اونا فکر میکنند که تمام آدم ها آنها رو کنار گذاشتن سطح اقصادی آنها هم متقیر هست یکی خوب یک بد EMO ها به این چیز ها کار ندارند بلکه قانون خودشون رو دارند کلا امو یه سبک موسیقی و از ریشه ی راک هستش که هم آرتیستاش و هم هواداراش یه سری عقاید و تیپ ظاهریه مربوط به خودشونو دارن . موسس این حزب alex evans هست یه پسر 17 ساله ی کانادایی که تو شهر Montreal زندگی می کنه الان جمعیت اموها بالای 1500000 هزار نفره. اموها کلا از معصومیت خوششون میاد و به فکره گناه نیستن و راستگوییو خیلی دوس دارن و یکی از مهمترین خصوصیاتشونه حتی alex evans سرکرده ی اموها گفته که من هیچ وقت آهنگو دانلود نمی کنم . اموها بی آزارن و در کل خودشونو از دنیا دور نگه میدارن و از خیلی حزبای کثیفه دیگه مثله شیطون پرست ها بهترن . ولی تنها عیبه اون ها فکر به خودکشی و در بعضی موارد اقدام به اونه 4.ریشه امو امو از اواخر قرن 20 شفاف شد وباز از یک موسیقی پر احساس شروع کرد و با گروه های موزیک شروع به وسیع شدن کرد زمان نخواست که امو فقط راه خودشو با موسیقی ادامه بدهو بلاخره مدل موی امو ..لباس امو ..و در کل مدل EMO FASHION در میان مردم اومد مدل هایی دقیقاک بیان میکنه که امو از احساسات سرد و ناراحت تبعیت میکنه و بر خلاف PUNK اصلا شلوغی و دوست نداره
اینم یه آپ از ۲ختران ژاپنی با تیپ های کارتنی ------------
عکس های فانتزی زیبا از مناظر کشور چین ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوست داشتن چه نشانه هایی دارد؟ بعضیها معتقدند انسان بدون عشق نمیتواند به زندگی ادامه دهد و دائما احساس میكند یك چیز كم دارد. نقطه عطف عشق در جامعه ما ازدواج است. روز به روز از تعداد ازدواجهای اجباری كاسته شده و دختر و پسر، خودشان تصمیم به ازدواج با هم میگیرند. در چنین شرایطی وجود عشق و محبت بین طرفین، یكی از عوامل مهم و تعیینكننده در این تصمیم است. پس میتوان به این نتیجه رسید كه تقریبا تمام ازدواجهای امروزی با عشق آغاز میشود. اما مهم، سرنوشت این عشق است كه به كجا كشیده خواهد شد و چه بلایی سر آن میآید و در زندگی زناشویی بعد از ازدواج چه نشانههایی از آن باقی میماند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هنر خلق تصاویر موزائیکی مونالیزا باراک اوباما مایکل فیلیپس بریتنی اسپیرز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ میلیاردر های جهان نفر اول فهرست میلیادرهای جهان را کمتر کسی است که نشنیده باشد. او لری پیج موسس موتور جستجو گر گوگل است و با درآمد خالص ۱۸/۶ میلیارد دلار در رده اول فهرست میلیاردهای جوان و نفر پنجم ثروتمندان جهان قرار میگیرد. تحصیل در دانشگاه استنفورد و فارغ التحصیلی در رشته مهندسی رایانه به انجام فعالیت های درآمد زا خیلی کمک کرده است. در سال ۱۹۹۸ که گوگل گسترش یافت تصور نمی شد ثروت عظیمی را بدنبال داشته باشد. اما گفت و گوهای دو جانبه لری با دوست روسی اش سرگئی برین موجب پیشرفت گوگل شد. در سال ۲۰۰۴ بیشتری در آمد گوگل از طریق جذب تبلیغات بود. ضمن آنکه این فرد باهوش و یا بعبارتی زرنگ از درآمد گوگل در فعالیت های تجاری نیز سرمایه گذاری میکند. اکثر کسانی که با رایانه کار میکنند با سایت فیس بوک اشنا هستند. خوب است بدانید که موسس این سایت یک پسر جوان بنام “مارک البوت زوکربرگ” است. طبق اعلام مجله فوریس این فرد جوانترین میلیاردر در سال ۲۰۰۸ میلیادی است. او در یک خانواده معمولی متولد شده و پدرش نیز دندانپزشک بود. مارک همواره تلاش میکرد برنامه های مناسبی برای رایانه نوشته و طراحی کند. وی برای ادامه تحصیل به دانشگاه هاروارد رفت . او در خوابگاه فرصت زیادی برای فکر کردن داشت و تصمیم گرفت به قصد رسیدن به شهرت و بعد هم ثروت یک سایت عمومی طراحی کند. این ایده درون همان خوابگاه عملی و سایت فیس بوک متولد شد. زوکربرگ به همراه هم اتاقی هایش به نامهای ” داستین موسکویش” و”اندرو مک کالوم” سایت را بتکامل رساندند. به گفته کارشناسان، در آمد سالانه زوکربرگ حدود ۱/۵ میلیارد دلار برآورد می گردد. او در ابتدا یک سایت برای دانشگاه هاروارد به نام”فیس مش” طراحی کرد که دانشجویان دانشگاه می توانستند در این سایت حاضر شده و با یکدیگر گفت و گو داشته باشند و این ایده بعدا سراسری شد. (( ژیائو فینگ پنگ)) یک میلیارد ر جوان است که ثروتش بالغ بر ۱/۵ میلیارد برآورد می شود . نردبان موفقیت او در مسیر رسیدن به ثروت، انرژی خورشیدی است . اقای پنگ ۳۴ ساله ، همواره در صدد انجام کاری برای رسیدن به ثروت بود. او پس از مدتها فکر ، به این نتیجه رسید که باید در زمینه ای بی پایان و تمام نشدنی سرمیه گذاری کرد.به نظر او کار در حوزه انرژی تجدید شونده مانند انرژی خورشیدی بهترین روش دستیابی به ثروت بود . او در سال ۲۰۰۵ میلادی یک شرکت در زمینه تولید صفحات خورشیدی که انرژی آفتاب در آن ذخیره می شد را تاسیس کرد . تولید انبوه و ارزان آن ، همچنین رغبت کشورها به استفاده از انرژی بی پایان ، موجب شد که کار آقای پنگ سرعت بگیرد . موفقیت او هنگامی تضمین شد که در سال ۲۰۰۷ شرکت او در سطح بین الملل پذیرفته شد . فینگ در حال حاضر یک شرکت بزرگ دارد که نزدیک به ۱۲ هزار نفر از مردم چین در آن مشغول بکار هستند . با این حال و بیش از گذشته اقای پنگ در حال گسترش شرکتش است . در سال جدید نیز یک قرارداد ۲۲۰ میلیون دلاری برای تولید صفحات خورشیدی بسته است. جان ارنولد مثل دیگر جوانها نبود بلکه تلاش می کرد همواه از سنش جلوتر باشد او اینک در فهرست میلیاردرهای جوانی که با ابتکار شخصی به ثروت رسیده اند قرار دارد. ثروت او را بالغ بر ۲/۵ میلیارد دلار تخمین می زنند.پدر جان یک مشاور حقوقی و مادرش یک حسابدار بود . او از دانشگاه” واندر بیلت” فارغ التحصیل شده و سپس به استخدام شرکت تجاری ” انرون” در آمد و زمانیکه ۲۷ ساله بود همکاریش را با این شرکت آغاز کرد. کار او فروش نفت از طریق اینترنت بود. با ابتکاراتی که جان بکار گرفت توانست در سال ۲۰۰۱ فروش شرکت را به ۷۵۰ میلیون دلار برساند. این امر باعث شد بعنوان بازرگان بین المللی شناخته شود و شرکت هم به او ۸ میلیون دلار پاداش داد.یک سال بعد جان از این شرکت بیرون آمده و به هوستون تگزاس رفت و شرکت خودش را بنیان گذاشت. او هشت میلیون پاداش را دستمایه تاسیس شرکت جدید کرد و به سرعت به جرگه میلیاردرهای جوان پیوست. سمیر گیلاوت ۳۴ ساله با درآمدی که دارد در رده چهل و پنجمین ثروتمند هند قرار می گیرد. او دارای ۱/۲ میلیارددلار ثروت است. سمیر در سال ۲۰۰۰ شرکت” ایندیا بولز ” را افتتاح کرد . این شرکت که در زمینه فروش املاک فعال بود در ابتدا برای کارهایش فقط حق دلالی در یافت میکرد. اما شرکت بسرعت پیشرفت کرده و تبدیل به یک موسسه مالی معتبر شد. این شرکت به بهترین نحو سرمایه های سرازیر شده را به سمت خرید زمین های مرغوب و با درآمد بالا، هدایت می نمود. سمیر در رشته مهندسی مکانیک با رتبه بالا در سال ۱۹۹۵ از دانشگاه دهلی فارغ التحصیل شد، سپس به آمریکا رفت و برای شرکت هالیبرتون کار کرد. با کسب تجربه به هند برگشت و شرکت خودش را راه اندازی کرد. زمانیکه شرکتش را بنیان می گذاشت ۲۶ ساله بود. در میان فهرست جوانان میلیاردر نام تنها یک زن مشاهده می شود. “چونام ” ۳۷ ساله و اهل هنگ کنگ است. این خانم مالک ” چون لام یوا” است، که در زمینه تولید چاشنی غذا و انواع عطرها فعالیت میکند. این شرکت در ده سال قبل پایه گذاری شد و بسرعت راه ترقی را طی کرد. خانم چونام با آقای” یانگ هیوان” در سال جاری شریک شده و به این ترتیب فعالیت در زمینه املاک و صرافی نیز به حوزه های کاری شرکت افزوده شده است. در آمد این دو نفر در سال جاری بالغ بر نه میلیارد دلار بوده است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و اما حرف آخر: دلهلی پاک خطا نمیکنند صادقی میکنندو امروز صادقی پاکترین خطای ۲نیاست
عمراً اينارو بدوني....... 1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت 2- صداي اردک اکو ندارد 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميکردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر کس چيزي ميخريد و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تکهاي از قلبشان را ميدادند و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد. حالم را به هم ميزد. دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.
سلام امروز اومدم تا براتون یه چندتای شعر بذارم آدمک آخر دنیاست بخنــــد
اینم یه آپ جدید با عکس شگفت انگیز اینم یه هویچ جالب و شگفت انگیز هنر کاغذی ... قشنگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینم یه جورشه دیگه. واووووووووووووووووووو ماشین عروس خوگل اینارو با هندونه ۲رست کردن واقعا قشنگه
سلام به همه ی ۲ستای گلم.................. راستی بچه ها ممنون میشم موقع پ.م گذاشتن وبسایتتونم بذارین این داستانی که براتون گذاشتمو حتما بخونین خیلی تکون دهندست منکه خیلی خوشم اومد شما رو نمی۲نم................ حتما نظراتونو بذارین چشمانش پر بود از نگرانی و ترس ، لبانش می لرزید ، گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب شد...خورشید رفت...آفتابگردان عاشق به۲نبال آفتاب آسمان را جستجو میکرد ناگهان ستاره ای چشمک زد...آفتابگردان سرش را به زیر افکند... گلها خیانت نمیکنند. اگه یه روز بغض گلوتو فشرد بهت قول نمیدم که میخن۲نمت...ولی میتونم باهات گریه کنم اگه یه روزی نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو...قول میدم خیلی ساکت باشم اگه یه روز خواستی بری حتما خبرم کن...قول نمیدم ازت بخوام بمونی اما میتونم باهات برم اگه یه روز سراغمو گرفتی و خبری ازم نشد...سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم اما اگه یه روزی رفتی و دیگه برنگشتی قول نمیدم که منتظرت میمونم... اما ازت میخوام وقتی اومدی یه شاخه گل سر قبرم بذاری... عشق نمیدانم چه نسبتی با اشک داری؟که تا نامت بر زبانم جاری میشود تا يادت در قلبم شكل ميگيرد اشك از چشمانم سر ميكشد...تا نگاهت را به ذهن مياورم قلبم تپيدن را آغاز ميكند در گوشه ي تنهاييم خاطراتم را مرور ميكنم...خاطرات تلخ و شيرينرا...بودن و نبودن را... لحظه هاي انتظار را...و اكنون ميفهمم كه عشق چه ها ميكند...و تو ميداني كه اين خاطرات اشك من است كه از گونه هايم سرازير ميشود. گل سرخ هنگام گذر از باغ گل سرخ گل سرخی را بشدت غمگین دیدم...علت را پرسیدم گفت:دلم گرفته...گفتم از چه کسی؟گت از یک ۲ست.گفتم کدام ۲ست؟ گفت:گل نیلوفر را میگویم.کمی با دقت نگریستم و ساقه ی رونده نیلوفر را به دوره ساقه ی آن دیدم. گفتم چون نیلوفر به ۲ر ساقه ات پیچیده و بالا رفته ناراحتی؟گفت نه.من خودم دستش را گرفتم تا بالا بیاید اما همینکه قدش از من بلندتر شد نرده های آهنی باغ را به من ترجیح داد و به ۲ر آن پیچید...خیلی عصبانی شدم.چقدر از نیلوفر بدم آمده بود ناخودآگاه خمرم را خم کردم تا نیلوفر قدر ناشناس را از ریشه دربیاورم.اما ناگهان گل سرخ خاری بشدت در دستانم فرو کرد و گفت:شرط مهمان نوازی نبود اما به هر حال نیلوفر ۲ست من است... نشسته بود و تیکه های رو از زمین جمع میکرد.بهش گفتم کمک میخوای؟ گفت:نه گفتم:حالا تیکه های چی هست؟بدجوری شکسته مشخص نیست چیه؟ نگاه معنی داری کردو گفت:قلبم.این تیکه های قلب منه که شکسته خودم باید جمعش کنم.بعدش گفت:می۲نی چیه رفیق آدمای این دوره زمونه دلداری بلد نیستن وقتی میخوای یه دل پاک و بی ریارو دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمینو میشکنننش.میخوام تیکه هاشو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دلداری خوب بلده. میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوبشه.آخه می۲نی خودش گفته قلبای شکسته رو خیلی ۲ست داره... اینو گفت و تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد و من تو این فکر که چرا ما آدما دلداری بلد نیستیم!!!!!!!!! دلم میخواست بهش بگم خوب چرا دلتو میسپری دست هر کسی؟ انگاری فهمید تو دلم چی میگفتم برگشت و گفت:دلم رو دست هر کسی نسپردم اون برای من هرکسی نبود من برای اون هرکسی بودم.اینبار رفت سمت دریا. سهمش از تنهایی ها دریای بود که رازدارش بود... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ براي تسكين دردت به رويا پناه نبر چون از قافله ي زمانه جا ميموني
اینم یه شعر قشنگ که آقا ابی برام سندیده.خیلی قشنگه
من پذیرفتم که عشق افسانه است
امروز روز پدره و این روزو به همه ی پدرای عزیزو گل تبریک میگم. نمک بر زخم من شيرين تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد ــــــــــــــــــــــــــ می خواست قلم نقطه ی ضعفش بنگارد بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
اینم یه آهنگ از سیاوش قمیشی.با آهنگای سیاوش زندگی میکنم بهم آرامش میده.خیلی ۲سش دارم سعی میکنم گه داری آهنگاشو بنویسم براتون. پرنده ی مهاجر ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما به کجا میری عزیزم قفسه تموم دنیا روی شاخه های دوری چه خوشیداره صبوری وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و گوری میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو راه غربت واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینی دلخوشیم به اینکه شاید سحرو یه روز ببینیم آخرش یه روزی حجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو راه غربت واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینی دلخوشیم به اینکه شاید سحرو یه روز ببینیم آخرش یه روزی حجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نتخاب با توست ، ميتواني بگوئي : صبح به خير خدا جان
_قصاب با ديدن سگي که به طرف مغازه اش نزديک مي شد حرکتي کرد که دورش کند اما کاغذي را در دهان سگ ديد. کاغذ را گرفت. روي کاغذ نوشته بود" لطفا 12 سوسيس و يه ران گوشت بدين" . 24 دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسيس و گوشت را در کيسه اي گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کيسه راگرفت و رفت . قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفي وقت بستن مغازه بود تعطيل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ در خيابان حرکت کرد تا به محل خط کشي رسيد . با حوصله ايستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خيابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ايستگاه اتوبوس رسيد نگاهي به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ايستاد .قصاب متحير از حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس امد, سگ جلوي اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ايستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدي امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالي که دهانش از حيرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بيرون را تماشا مي کرد .پس از چند خيابان سگ روي پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ايستاد و سگ با کيسه پياده شد..قصاب هم به دنبالش. سگ در خيابان حرکت کرد تا به خانه اي رسيد .گوشت را روي پله گذاشت و کمي عقب رفت و خودش را به در کوبيد .اينکار را بازم تکرار کرد اما کسي در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روي ديواري باريک پريد و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پايين پريد و به پشت در برگشت. مردي در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبيه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزديک شد و داد زد :چه کار مي کني ديوانه؟ اين سگ يه نابغه است .اين باهوش ترين سگي هست که من تا بحال ديدم. مرد نگاهي به قصاب کرد و گقت: تو به اين ميگي باهوش؟ اين دومين بار تو اين هفته است که اين احمق کليدش را فراموش مي کنه ـــــــــــــــــــــــــــــ اول اينکه مردم هرگز از چيزهايي که دارند راضي نخواهند بود. و دوم اينکه چيزي که شما انرا بي ارزش مي دانيد بطور قطع براي کساني ديگر ارزشمند و غنيمت است
سلام دوستانم
امروز اومدم تا براتون کلی اس ام اس خوشگل بذارم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نصب پلاكاردهای سالگرد ارتحال امام آغاز شد. ?از هموطنان آذری عاجزانه تقاضا داریم به امام رای ندهید آب مایه حیات است.پس درمصرف برق صرفه جویی كنید.اداره ی گاز اردبیل از وزارت کشاورزی مزاحمتون میشم شما به عنوان بهترین چغندر سال انتخاب شدید اگر کمی عاشقش هستی و بسیار دوستش می داری ،به تو تبریک می گویم ! چرا که لامپ های کم مصرف بیشتر عمر می کنند !!! رینوم سیت چیست !؟ حرکتی استرتژیک از لر ها برای ندادن بدهی خود به طلبکار !!! اگه یه پروانه اومد نشست رو شونت ، حتما بکشش ! اون بی سلیقه همون بهتر که بمیره !!! مطلب جدید لرا برای نوشتن پشت ماشین : برار بی کسم جومونگ چرا دخترانی که با دوست پسراشون از برج میلاد خودشونو پرت کنن پایین مرد 1 ساعت زودتر از دختر میرسد زمین؟ چون دختره از ارتفاع می ترسد از پله اومده پایین ! این اس ام اس رو فرستادم تا کارمندای مخابرت گشنه نمونن آروق چیست؟مجموعه گوزهای سرگردان که سواد خواندن تابلوهای خروج را ندارن ـــــــــــــــــــــــــــــــــ و اما حرف آخر: زبان تا در دهان باشد زبان است اگر یک نقطه افزون شد زیان است
زيباترين قلب
ــــــــــــــــــــــــــــــ برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
الو ... الو... سلام ای کاش ما هم اینگونه بودیم
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه ميگفت: ميآيد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همواره به یاد خدا باشیدو شکرگذار
امروز خیلی دلم گرفته
نمی۲نم شایدم دلم واسه یکی تنگ شده یا... .............................................. تاحالا شده حوصله ی هیچکیو نداشته باشین ۲ست نداشته باشین با کسی بصحبتین حتی کسی که خیلی ۲سش دارینو بهش احترام میذارین؟ برا من خیلی پیش اومده راستشو بخواین الانم اینجوریم ۲ست داشتم با یکی دردو دل کنم گفتم کجا بهتر از اینجا ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من سبزترين واژه ملموس غروبم کاش در اين وسعت سبز يکنفر درد مرا مي فهميد
شازده کوچولو از بيابان گذشت و جز به يک گل به چيزي برنخورد، گلي که سه گلبرگ داشت، گلي ناچيز... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق.. يوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
|
About![]()
Archivesهفته چهارم آبان 1388هفته سوم آبان 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم شهریور 1387 Links
moh3n |